سديد الدين محمد عوفى

169

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

بيت صاحب عادل نظام الملك عالى اقتدار * كز جلال او رخ اقبال گلگون مىرود آب گوهر مىرود از لفظ او اندر جهان * هم بنوعى ديگر آب درّ مكنون مىرود « 1 » سايل از بذل كفش مسرور [ و ] خرّم مىشود * بحر از رشك كفش بىطبع و مجنون مىرود جاودان در مسند اقبال بادا شاد از آنك * طاير فضل از جلال او همايون مىرود

--> ( 1 ) مج + كمترين فيضى است از بحر كفش اندر زمين * قلزم و نيل فرات و سند و سيحون مىرود